درس اکوسیستم های آبی!
باید اعتراف کنم اصلا از بچه های کلاس خودمون خوشم نمی یاد! یعنی از ورودی 87 آلودگی! دلم پیش بچه های محیط زیسته! سعی می کنم بیشتر وقتم رو با اونا باشم.برای همین تصمیم گرفتم به جای اردو ی درس اکوسیستم های آبی خودم با اردوی کلاس لیمنولوژی بچه های محیط زیست برم.استاد که یکی بود و درس هم در واقع عین هم!
با دکتر سعید پور صحبت کردم و قبول کرد.
پس رفتم...
سفر خوبی بود.
سد لتیان>سد ماملو(خجیر)>باغ شاه(خجیر)>سد لار و دوباره سد لتیان.
شاید سوژه اصلی سفر یونس سعادتی بود که از اتوبوس جا موند! با خرج حدود 15 تومن خودش رو رسوند به ما!
اما خودم...
اولش یکم پشیمون شدم که رفتم.مخصوصا شب اول.نمیدونم...
اولین باره که از نوشتن می ترسم!نمی تونم بنویسم! روز دوم سعی کردم به جای فرار اوضاع رو کنترل کنم.البته گاهی سوتی میدادم! خلاصه باز هم شد سفر یه چیزی مثل سفر ...
فقط به امید یکشنبه هستم تا برگردم واسه پاک سازی خاطره هام!
اما جدیدترین بخش از خاطرات قدیمی دلم:

نمایی از پارک ملی خجیر از باغ شاه.
دم غروب از شلوغی فرار کرده بودم و یه چیزی حدود 3 ساعت نشسته بودم و این منظره رو نگاه میکردم! تنها بودم با رفیق قدیمیم... محسن!
تا تاریکی اونجا بودم.نمیخواستم و نمی تونستم دل بکنم تا اینکه.... مجبور شدم بر گردم! ناراحت شدم که دل کندم ولی خوب حدود 1-2 ساعت هم شب وقتی همه خوابیده بودن برگشتم تا بازهم به اون منظره که هنوز زیر نور کم سوی ماه به سختی دیده می شد ذل بزنم.
رقص دست نرمت ای تبر به دست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت!

نوشته شده توسط مرتضی پورمیرزایی در | موضوع: